![]() |
![]() |
|
|
تعطیل برای همیشه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:24 توسط |
|
|
نه .نه هیچ چیز وجود ندارد
نه من هیچ تاسفی ندارم هیچ اوقات خوشی ندارم رنجی هم نداشته ام اینا برام معنی نداره چیزی شده وگذشته گذشته پاک شده و دیگر علاقه مرا بر نمی انگیزد با خاطراتم آتش می سازم غم ها و شا دیهایم دیگر بهشون احتیاجی ندارم عشق هایم رفته اند و زخمهایم همچنین برای همیشه پاک شده اند نه .نه هیچ چیز وجود ندارد نه من هیچ تاسفی ندارم هیچ اوقات خوشی ندارم رنجی هم نداشته ام اینا برام معنی نداره نه .نه هیچ چیز وجود ندارد با تو شروع شده است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 3:11 توسط |
|
|
همه ما خودمان را ما متقاعد می کنیم با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد و بعد از بدنیا آمدن بچه های بعدی زندگی بهتر ... ولی وقتی می بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند خسته می شویم بهتر است صبر کنیم بزرگتر شوند . فرزندان ما به سن نوجوانی می رسند .باز کلافه می شویم چون داریم با آنها سر وکله می زنیم و مطمئنا وقتی بزرگتر شوند و به سنین بالاتر برسند خوشبخت خواهیم شد . با خودمان می گوئیم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که همسرمان رفتارش را بهتر کند .یک ماشین شیک تر داشته باشیم .بچه هایمان ازدواج کنند به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم ... حقیقت این است که برای خوشبختی هیچ زمانی بهتر از همین الان وجود ندارد اگر الان نه پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است . بهتر آن است این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه ی این مسائل شاد و خوشبخت زندگی کنیم . خیالمان می رسد که زندگی همان زندگی دلخواه موقعی شروع می شود که موانع سر راهمان هستند کنار بروند :مثل مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم زمانی که باید برای کاری صرف کنیم. بدهی هایی که باید پرداخت کنیم. کارت سوختمان مشکلش حل شود. معامله مشکل داری که کردیم و پایمان به دادگاه باز شده است حل شود. کسی که می خواهیم و در نظر داریم با او زندگی کنیم ما را بخواهد . بعد از آن زندگی ما زیبا و لذت بخش خواهد شد. بعد از همه آنکه همه اینها را تجربه کردیم تازه می فهمیم که زندگی همه ی این چیزهایست که تجربه کردیم .همه ی چیزهایی که ما آنها را موانع می شناسیم این بصیرت به ما یاری می دهد که در یابیم که جاده ای بسوی خوشبختی وجود ندارد ولی خوشبختی خود همین جاده است . پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم :در انتظار فارغ التحصیلی .بازگشت به دانشگاه.کاهش وزن.رو غلطک افتادن کاری که شروع کرده ایم.ازدواج.شروع تعطیلات.مهاجرت.دریافت وام جدید.خرید یک ماشین.قبول شدن ارشد.آمدن عشق دوباره.زنگ خوردن تلفن .دریافت ایمیل از دلخواهمان .بهار تابستان پاییز .. مردن. تولد مجدد و ... خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد هیچ زمانی برای شاد بودن بهتر از همین الان برای شاد بودن وجود ندارد. زندگی کنید و از حال لذت ببرید . این متن بالا برای کسی نوشته بودم که نتونستم منظورم از خوشبختی رو دقیق بهش بگم و همش بهم می گفت خوشبختی چیزی نیست که من بهت بدم و با من احساسش کنی همین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اگر از شما پرسیده شود که فیلم برباد رفته چند جایزه گرفته؟ یا پنج نفر از ثروتمندان ایرای را نام ببرید ؟ آخرین نفراتی که نوبل برده اند ؟آخرین پنج نفری از ورزشکاران ایرانی که مدال المپیک گرفته اند کیست ؟ سخت است هر کسی نمی تواند جواب دهد. روزهای تشویق به پایان می رسد . نشانه های افتخار خاک می گیرند. برندگان به زودی فراموش می شوند. و حال : آخرین کسی که به شما بزرگترین کمک را کرده است ؟ و معلمی که فکر می کنید بیشترین تاثیر را برروی شما گذاشته است ؟ افرادی که مهربونی هایشون احساس گرم زندگی به شما می دهد و با نبودنشان دلتنگ می شوید ؟ کسانی که با هم صحبتی از آنها لذت می برید ؟ زندگی زن و مردی که آرزو دارید با همسر آینده همچین زندگی داشته باشید ؟ جواب این سئوالات را بهتر می توانید بگویید . افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده اند ربطی به ترین ها ندارند و ممکن است اگر با آنها هم زندگی کنید مشکلات زیادی داشته باشید! ولی این افراد آخر ثروت بیشتری ندارند و بیشترین جوائز را هم نبرده اند . آنها کسانی بوده اند که به شما فکر می کنند .مراقب شما هستند . همان هایی که در همه شرائط با شما می مانند. کمی بیشتر بیاندیشید . زندگی خیلی کوتاه است و شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمی دانید ؟ جواب من: شما در زمره ی مشهورترین نیستید اما از جمله کسانی بودید که من برای در میان گذاشتن حرفم با شما در خاطرم بودید فکر کنید زمان می گذرد همین ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مدتی پیش در المپیک سیاتل 9 ورزشکار دو میدانی که هر کدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی و روحی بودن بروی خط شروع ایستادند . مسابقه با صدای شلیک شروع شد . هیچ کس آنچنان دونده نبود اما همه می خواستند برنده شوند . پسرس که از همه جلوتر بود پایش لغزید و محکم به زمین خورد و شروع به گریه کرد 8 نفر عقبی وقتی زمین خوردن او را دیدن و صدای گریه او را شنیدن و سرعت خود را کند کردند و از پشت سر به او نگاه کردند.ایستادند و به عقب برگشتند ...همگی... دختری که دچار عقب ماندگی ذهنی بود کنارش نشست .او را بغل کرد و پرسید بهتر شدی ؟ پس از آن هر 9 نفر دوشادوش همدیگر با خنده تا پایان گام برداشتند و در این حالت تمام جمعیت پا شدند و دست می زدن و بعضی ها اشک در چشمشون جمع شده بود . و این صحنه برای همیشه یادشان ماند . چرا؟ زیرا از اعماق درونمان و یا همان خرد پنهان می دانیم که در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد . و شیرینی این عمل برای ما انسانها از ترین شدن هم بهتر است . مهمترین چیز در زندگی. کمک به سایرین برای برنده شدن است .حتی اگر به قیمت آهسته تر رفتن باشد و تاخیر در مسابقه ای که ما در شرکت داریم . اگر این پیام را با عزیزانمان در میان بگذاریم . شاید موفق شویم تا قلبمان را تغییر دهیم و شاید قلب شخص دیگری را ... امیدوارم من باعث پیروزی و برنده شدن تو شده باشم و از تمام نیروهای طبیعت می خواهم طعم این پیروزی را برای همیشه در ذهن تو نگه دارند . شعله ی یک شمع با افروختن شمع دیگری خاموش نمی شود . هرگز و شاید دوباره زندگی با طعم خوشبختی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تفکر مردان قبل از ازدواج و در حال تلاش برای پیشرفت زنان بسیار درون گرا . ترسو و خیال پرداز از وقایع فیزیکی کمتر برای نتیجه گیری استفاده می کنند .در ذهن خود بدنبال رویاهای بچه گانه اند که اصلا در واقعیت امکان به تحقق پذیرفتن آنها نیست . هر چه منطقی تر بشوی از شما دور می شوند . بهترین را برای خود می خواهند و بدون دیدن چراغ سبزی از جنس مخالف عشق خود را انتخاب می کنند حتی اگر کیلومترها دور باشد مثل یک ورزشکار یا هنر پیشه روح شیطان در وجودشان دمیده شده .تنها چیزی که شما را از پیشرفت باز می دارد و زمان شما را می کشد.تنها دلیل جنگها و خود کشی مردان و چیزهای دیگه که نمی شه نوشت البته تنها دلیلش پیشرفته ... و موقع زن گرفتن که بشه قبلش به این نتیجه رسیده: مردها هر وقت می رن خرید که نیاز داشته باشن و هر چی که لازم اون روز باشه می خرند ولی زنها می گردن و بیشتر می بینند و بعد می خرند اونا یاد گرفته اند چه جوری جلوی خودشون رو بگیرند (اینو موقعی فهمیدم که با خواهرم رفتیم خرید تا فیش بنی که شرکت برای ماه رمضان بهم داده بود از شهروند خرج کنیم) زنها مسئولیت پذیر تر هستند و در حقیقت جهان را اداره می کنند و خیلی مسخره است که به زنها خیلی شغل ها رو نمیدن . اونها کارهاشون رو محرمانه انجام میدهند . زنها بدنی بسیار زیبا تر دارند و خداوند بیشتر دقت کرده در خلق آنها و کلا جنس دست دوم در آفرینش نیستند (قبلش هم چنین فکری نمی کرد بنده خدا ) و زیبایی آنها تا حدیست که تمام مردان اول جذب می شوند . زن خیلی بیشتر از اونیه که بخوای برهنه ببینی .باعث شهوترانی مردان است و همیشه مردان برای بدست آوردن زنان داوطلب هستند در کل از نظر احساسی قویترند . وقتی باهاش حرف می زنی فکر می کنی خیلی بهش نزدیکی در حالی که خیلی دور هستی.اینم دلیلش سایت زنی در کانادا باید به خلوتگاهشون پا بزاری تا بفهمی درونشان چه خبر است . بعضی ها برای ازدواج به دلیل انگیزه جسمی زنی را انتخاب می کنند بعد می فهمند چه دنیایی است .آرامشی که جسم زن به مرد می ده تنها دلیل اعتیاد مردان شهوتران هست . و کلا مردان تنها می شه گفت مریض هستند و تنهایی خوره عقل و تفکر که دلیل انسان بودنمان هم اینست . در قرنی که دیگر قدرت جسمی مردان ارزش نیست چیزی نمانده که زنان از پشت پرده نمایان بشوند و آشکارا به قدرت نمایی بپردازند البته این موضوع شروع شده است.فمینیست ها قدرت می گیرند و آن وقت خدا به داد ما برسه و تلافی چند قرن را از ...در می آورند زنان با وفا تر هستند نسبت به پدر و مادر و همسر .تنها عامل موفقیت بیشتر و بدست آوردن قله های پیشرفت هستند . پشت هر مرد موفقی زن با تدبیری است. زن به مرد راه رو نشون می ده .مردها در موقعی احساس خوشبختی می کنند که زنی کنارشون باشه . موفقیت مرد موقعی براش شیرینه که زنی کنارش باشه یعنی کلمه موفقیت موقعی معنی پیدا می کنه که تنها نباشی و تنها دلیل بوجود آوردنت اینه که هدف خدا را از جفت آوریدن موجودات عمل کنی .یعنی تنها نباشی .پس آدمای تنها به تنهاییتون ننازید که هیچی نیستید یک نفر رو گیر بیارید و هر روز شکلی زندگی کنید که روز آخر زنده بودنتونه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حرف دل: نمی تونم الان برات هدیه بگیرم و نمی دونم روز تولدت کیه . و باور کن هنوز پیدات نکردم . ما می تونیم روزهای کاملی داشته باشیم . خرید . غذا پختن با کمک همدیگه ...قول میدم سعی کنم من هیچ وقت شروع کننده دعوا نباشم و اگر هم دعوامون شد قول می دم چیزی نگم که از عصبانیت بترکی .البته زندگی بدون تلخی هم که زندگی نیست آخه موقعی مزه شیرینی برات جالب می شه و سعی می کنی بدستش بیاری که مزه تلخی رو بچشیم . وقتی هم میریم مسافرت همش برات حرفهای سرگرم کننده بزنم و شوخی ها و اداهای با مزه در بیارم که حوصله ات سر نره. در مورد کار کردن و درس خوندن اصلا حرفی ندارم بزنم و خندم میگیره از این سئوال دخترایی که رفتم خواستگاریشون قول می دم افتخار بهم بکنی در جمع و هیچ وقت در فامیل به بدی ازم یاد نشه .قول می دم همیشه عاشقت بمونم و اگه مشکلی باهات داشتم خودمون حلش کنیم و به بیرون از خونه درز نکنه و از آشناها کسی نفهمه (از خونواه های اینشکلی خیلی بدم می اد )قول میدم خیلی بد نشم و به آغوش گرفتن معنی دیگه برات پیدا کنه و برای دیدنم لحظه شماری کنی .قول نمی دم که مریض نشی ولی قول می دم اگه مریض شدی کنارت باشم .قول نمی دم که نمیریم ولی این قول میدم تا آخر این که هستیم زندگیم باشی و زندگیت باشم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:17 توسط |
|
|
گفته بودم دایی شدم
این روزها زمان کم می ارم اینم از عکس های دوست داشتنی پسر خواهرم خیلی قشنگه من که دیوونشم عکس ها رو خودم با دوربین lumix گرفتم
همین تا بعد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:12 توسط |
|
|
".... عشقي كه مي آيد و مي رود فقط بازتابي است از عشق واقعي. ماه تمام كه در درياچه بازتاب دارد، دقيقاً همچون ماه به نظر مي آيد، ولي آن بازتاب به آساني با مختصر نسيمي مختل مي گردد. آن بازتاب به هزاران تكه ي نقره فام در سراسر درياچه شكسته مي شود و چون درياچه بارديگر ساكن مي شود، آن بازتاب دوباره همچون ماه ولي ماه واقعي در آسمان، .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 3:54 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 20:23 توسط |
|
|
انتظار فرسایش زندگی است ...
" اجازه بده، یاد بگیر که اجازه بدهی، آدمها خودشان، به وقت خودشان، رویاهاشان را به خاک، یا چه میدانم، باد بسپارند. اگر رویایت را پیش از این از دست دادهای، قبولش نداری دیگر، با چیز دیگری تاقش زدهای، یا شکلش را عوض کردهای، یا هر چی ِ هر چی ِ دیگری، نخواه که دیگری را هم "روشن" کنی. آیهی یاس نخوان، پیشداوری نکن، نگو "من خواستم و نشد"، نگو " تو هم میرسی به این"، سر تکان نده به رویاها، اگر به گمانت حماقت است، خامیست، گمانت را توی دلت نگهدار. قد ِ پر آدمها، ارتفاع پروازشان، با هم فرق میکند. شاید یکی توانست، شاید یکی پرید، هان؟ اگر هم که نه، اگر که دیگری هم تا آخرش، پاهاش چسبیده ماند به زمین، میتوانی گذرت که افتاد بهش از آن لبخندها بزنی که "نگفتم؟" دارم قورتشون میدم . فکرامو ! و روی خیلی چیزا پافشاری میکنم . شاید بیهوده . کسی چه میدونه ؟ جنگجویی که فقط کارش جنگیدن بود و دویدن و ستاره ای بودن در دل آسمان به زعم ناظرهای با سرعت یکنواخت و غیر شتاب دار ، آسمان بی ستاره ، جنگجویی که نجگید و پیروز شد ... و میدانست پیروزی روی دیگر شکست است و اسپین بالا و پایینی بیش نیست ... بفهم اینو ! گاه حادثه ای تمام باورهایت را به هم میریزد و تو مجبوری به خودت فرصتی بدهی ، فرصتی برای یافتن ، جستن و پیدا کردن چیزی که خود نمیدانی چیست ، اما به یقین وقتی آنرا یافتی می فهمی که آن همان چیزی است که از دست داده بودی ، چیزی که به آن نیازمند بودی ، آن چیز یک باور است ، باوری سبز در دل ( یا عشق ) و تا آن موقع احساس می کنی که آواره ای ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 0:18 توسط |
|
|
فردوسی:
گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت
سنجیدگی و هنر زن در دلربایی، شوخ وشنگی، و سبکسری است؟ چرا آنان باید به دنبال کشف حقیقت زن باشند ، در حالیکه هنر بزرگ او دروغگویی و مهم ترین مساله مورد علاقه اش سرو وضع و زیبایی است؟ فریدریش نیچه هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 2:30 توسط |
|
|
وقتی پشتش می شینی بسیار زیاد احساس غرور می کنی
دنده کاملا اتوماتیک و قابلیت دستی شدن هم دارد.دسته ای که پشت فرمان ۲۰۶ و زانتیاست که صدای ضبط را کم و زیاد می کند در این ماشین دنده را بصورت دستی کم و زیاد می کند اتاقی بزرگ دارد و کفی صندلی عقب جلو آمده و پشتی آن به عقب رفته و تبدیل به تخت خواب می شود
بسیار روان و راحت . صندلی آن به وسیله ی حس گر هایی که در صندلی دارد . سر و گودی کمر شما را تنظیم می کند
بعد از سرعت ۸۰ کیلومتر توربو جت آن به کار افتاده و سرت به کوسن پشتی صندلی چسبیده و مثل هواپیما اوج می گیره برای اولین بار که می شینی بوی چرم صندلی ها توجهتو جلب می کنه البته چیزی که نوشتم رو صندلی با نرم افزار بوده
در آخر این آرزو رو می کنم که یکیشو داشته باشم همین و خوشحال از اینکه فامیلی داریم که از ملکه هلند به خاطر طرحی که کشیده کلی جایزه گرفته |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 21:57 توسط |
|
|
وقتی که خیلی جوون بودم عاشق دختر خالم بودم یک دختر سبزه ی معمولی بود همه ی چیز من در وجود او خلاصه می شد عشق من یک عشق پاک بچه گونه بود و هیچ چیز خاصی نبود و این احساس که نمی شه بهش گفت عشق تمام اون روزهای بچگی من رو پر می کرد و فقط در نگاه بود و نه حتی در کلام فقط با نگاههای دزدکی از خونوادها شروع شده بود و جالب این بود که خوانوادها هم بدشون نمی اومد و در اون زمان می خواستم بهترین باشم عشق بزرگترین نیرو را به من می داد می خواستم یک نفر را خوشبخت کنم از همون بچگی رویاهایی در سر خودم درست می کردم و همیشه و با تمام وجود به دنبال این رویاها بودم هیچ نیرویی نمی تونست من رو نگه داره جوان بااستعداد همیشه خودم رو قاطی بزرگترها می کردم شوخی بچه گانه نمی کردم رفتارم خیلی بزرگونه شده بود و من شده بودم بهترین پسر و با ادب ترین پسر فامیل همه به جونم قسم می خوردن و من مست نگاه اون بودم و واقعا برای خودم زندگی نمی کردم تا اینکه یک روز در کتاب دختر خاله نوشته ای با رمز های بچگی دیدم یادم نمی ره چندین روز برای فهمیدنش وقت گذاشتم اون رو کپی کردم و رمزش رو فهمیدم اون عاشق همکار مجرد باباش بود که مرد محترم و خوبی بود و همه اش در این فکر بودم چه شکلی می شه یک نفر که تحت هیچ شرایطی نمی تونند بهم برسند حتی در موردش فکر می کنه اون شبها یادم نمی ره همیشه اشک می ریختم و احساس شکست می کردم حالا یاد نمی تونم در این مورد زیاد بگم و یا صحبت کنم یک چیز معمولی بود که ممکنه برای همه اتفاق بیفته ولی من خیلی اذیت شده بودم و برای من همه چیز تمام شده بود تا اینکه آقای مهندس امینی ازدواج کرد و در همون موقع من کتاب نخستین عشق نوشته داستایوسفکی رو خوندم اسمش آسیا بود و دوباره ما آویزون دختر خاله عشوه گر شدیم چرا که اونم کسی به جز من نداشت ودنیا رنگ دیگه داشت برای من و زنگی دوباره شروع شد و تلاش برای بدست آوردن رویاهای بچگی که فقط افتخارش شاگرد سوم شدن دبیرستان برام مونده و یادگار حماقت ها که روزی که می خواستند بروند عروسی آقای امینی من موم دست و پا را دانسته بجای عسل خوردم تا اون رو شاد کنم و برای بار دوم عشقم شد و دوباره تمام زندگیم شد و نگاههای دزدکی من شروع شد و تا به من نگاه می کرد من سرم رو پایین می نداختم و اینو یادم نمی ره اون خیلی پررو بود ومن خیلی کم رو و گذشت و با تجربه خیلی بد بار اولم دیگه حواسم بود که فهمیدم با یکی از پسرها تلفنی صحبت می کنه تلفن رو تازه ما در شهرک های سازمانی به ما داده بودند ورق دوباره برگشت و دنیا تیره و تار شد تمام آرزوها از هم پاشید و نفرتی در دلم از دخترها پیدا کرده بودم و گذشت و کلمه تا 3 نشه بازی نشه رو هی با خودم می گفتم و بزرگترها هم بی تاثیر نبودند هیچ وقت یادم نمی ره که خالم دو دستش و دو طرفه صورتم گذاشت و بهم گفت که نگران نباش اون مال خودته و هنوز بچه است دوباره عاشق شدم یک پسر باادب بودم که هم خرید و فروش خط مبایل می کردم هم دانشجو بودم و هم تکنسین یکی از شرکت ها و تازه بدم هم نمی اومد از من تعریف کنند وقتی که همه فهمیدن که فیزیک و ریاضی بیست گرفتم از خودم خیلی خوشم اومد این داستان تا جایی ادامه داش که فهمیدم با پسر خاله علاف بیکار و کمی هم خنگ بدش نمیاد خلاصه بار سوم هم گذشت و من دیگه تحمل نکردم رفتم بندرعباس کار کنم و دیگه حوصله هیچ چیز رو نداشتم و دخترها تنها موجودات نفرت انگیزی بودند که من می شناختم و هر چه از دختر های کوچیک خوشم می اومد از بزرگها بدم می اومد و درکش برای من خیلی سخت بود که کسی نمی تونه دیپلم را بگیره چطور می تونه رغیب من باشه و اون روزها یادم نمی ره که من زندگی خودم را میکردم و همه اش شده بود کار و پول و اون موقع طعم خوبی داشت و بعد ها مشخص شد که پسر خاله گرامی هم یک آسانسور برای او بوده و با پسر عمه ی خودش نامزد کرد و من نمی دونم چی شد و هنوز باورم نمی شه چطور ممکنه که کسی زندگی خودش رو اینشکلی به بازی بگیره و هنوز: دختر خاله نفرت انگیز ترین دختره فامیله و من بهترین و هی به خودم می گم ای کاش من به حرف خالم گوش نمی کردم چون که او بهترین رو میخواست برای دخترش چونکه مادر بود و هیچ دلیلی نداره که یک مادر خوب .دختر خوب داشته باشه و من یک درد داشتم و اون درد نفرت از دختران بود . من روزی صدها بار نفرین می فرستادم به ذات شیطان که روح خودش را در وجود زنان دمیده بود و بعد از چند سال دوباره یک دختره خوشتیپ سراغ ما اومد یکی از اقوام دور در عروسی اون رو دیده بودم خواهرم باهاش صحبت کرده بود ولی او می خواست درس بخونه من هم که نمی تونستم کاری کنم و انها خوانواده ای پر جمعیت بودن و نه می شد زنگ زد و نه می شد بیرون ببینیش تا اینکه یک روز سوار ماشین پراید سفید دیدمش و خواهرم باهاش صحبت کرد که گفتن که از اقوام بوده و رفتن کتاب خریدن همین و بس و با تجربه های بدی که داشتم متوجه شدم که دست رد به سینه هیچ پسرخوشتیپی نمی زند خلاصه ما به کما رفتیم و احمقانه ترین کار عشق ورزیدن به عشق مخالف شده بود و ادامه داشت تا موقعی که قصد ادامه تحصیل داشتم و استاد زبانم را دیدم و ... حالا فکر می کنید مردی با این افکار چه چیزی از تراوشات مغزی او می ریزه بیرون و نمی دونم همچین اشخاصی چقدر می تونن به خودشون ظلم کنند و زندگی خودشون را خراب کنند وای خیلی خیلی حالم بد می شه وقتی همچین افکاری به سرم میاد آب دهنم خشک می شه زندگی وجود نداره فقط حواست به این می خوای باشه که خنجر نخوری ولی نمی دونیم که خنجر دست خودتونه و دارید دل عزیز تزین کسایی که داری سوراخ می کنی همه ی رفتارها پاسخی دارند هر حرکتی زاییده شده از حرکتی دیگر است فقط و فقط یک چیز دوباره اونا رونرمال می کنه و اون یک (شک) shock دوباره است که همه چیز به اولش بر می گرده و یک فرصت رو از دست می دی تمام زندگیتو به پاش بریزی ولی اگه فکر کنه تو تمام زندگیت همچین چیزی هستی واقعا باید بالا بیاری روی خودت و جالب اینه که عزیز ترین کسایی که نزدیکش هستند و می خوان همدمشون باشن ممکنه اذیت بشه فقط باید یکمی صبر کنی همه چیز درست می شه فقط یکمی کنارش باش. ما انسانها هر اتفاق فیزیکی که بخواهیم در این دنیا انجام بدیم قادر به انجامش هستیم و هر رفتاری که بخواهیم می توانیم انجام دهیم و انجام یک کار می تونه زندگی آدما رو تغییر بده و تغییر گفتار که واقعا باد هواست زندگی ما رو شیرین و یا تلخ می کنه و براستی حرفها هستند که زندگی ما رو می سازند با کلمات همدیگر را اذیت نکنیم مخصوصا زنها که تاثیر بیشتری دارند و یادمان باشد که اگر فکر می کنیم تمام جنس مخالف خیانتکار و می تونند مشکل داشته باشند یا حداکثرشون مشکل دارن با این طرز فکر هیچ چی نصیبت نمی شه و نه خواستگاری کسی بروید و نه به خواستگاری کسی جواب دهید این بدترین موقعی که می تونید شریک زندگی خودتون را انتخاب کنید چرا که قانون احتمالات و شما ممکنه بهترین کسی که لایق شما باشه و می تونستید پیدا کنید از دست می دهید خودتون رو مارس نکنید باور کنید هیچ چیز بدتر از جفت شش آوردن بدموقع نیست و اگه زمان .مکان . و خودتون دست به دست هم دادید که شکست بخورید .سرخورده نشوید زیرا زندگی می گذرد و بهتر بگم جواب خیلی از چراها و ای کاش ها را هم نمی تونید بگید اینها بازی روزگاره . زندگی همینه و در آخر بیایید از دیده ی خوشبینی به دنیا نگاه کنیم قصه ها رو رها کنیم و دل خودمون رو شاد کنیم متن بالا رو با کمی تغییرات دوباره می گذارم امید وارم بتوانم زندگی کسی رو نجات بدم. دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــا همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــنه آخه مگه من چیکار کردم اسم من بیاد نروس می شی چطور می تونم فراموشت کنم ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 8:6 توسط |
|
|
قلب می میره یک مرگ تدریجی خراب کردن هر امیدی تا اینکه بالاخره دیگه یک روزی دیگر هیچ چیزی نیست هیچ امیدی هیچ چیز باقی نمی مونه حرفامون رو رنگ می کنیم که کسی درونمون رو نبینه و بعضی وقتها این رنگ کردن ها .حماقت می شوند جالب اینکه هیچ دلیلی برای رنگ کردن نداریم به جز بهونه بدی زمونه از حماقت چوبی درست می کنیم که نصیب خودمون می شه و هر چی حماقت بیشتر باشه چوبش کلفت ترو سنگین تره وقتی حرفها زده شد .توچوب رو درست کردی وقتی گوشها شنید تو ضربه رو خوردی و چوب از بین می ره فقط درد باقی می مونه و گذر زمونه مرد بودن چقدر آسون بود
همه ی ما یک موقع هایی عاقلیم یک موقعی باهوش عاقل ها از تجربیات دیگران استفاده می کنند با هوش ها با اطمینان از عقلشون همه چیز رو تجربه می کنند سعی کنید هیچ وقت آینه عبرت آدمای عاقل قرار نگیرید یک ساعت قبل از حرکت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 4:1 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بورس ترانه هایی خوانندگان مشهور فرانسه با متن جامع ترین سایت آموزش فرانسه دیکشنری های موجود فرانسه راهنمای تحصیل در فرانسه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 آبان 1385 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
بزرگمهر آزادی مهرو فراری رندانه چشمان کاملا بسته پژواک(تفکرات ذهن ...) خدایا شکرت(الون) گپ شو اصلا به تو چه؟! |
|
RSS
|